2 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed

1. ناديا | آگوست 20, 2008 at 5:08 ق.ظ
زهره جان سلام
منم ناي نوشتن ندارم. دستام داره ميلرزه. چقدر خوشحال شدم از اينكه گفتي كارت درست شده.. ولي حيف كه عمر خوشحاليه هميشه طولاني نيست.
زهره جان… اميدوارم كه زهرا و مادرش خيلي زود برگردند پيشتون. به هر حال اميدتو از دست نده. هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده.
ميدوني و مي دونم كه بخشي از اين حرفها دلداري دادنه ولي اگه دوستات دارن بهت دلداري ميدن يعني اينكه بهت روحيه ميديم تا از خداي مهربون بخواي كه تنهات نذاره. ديگه خدا كه دلداري دادن نيست.
بخوايم يا نخوايم همه در هر لحظه در حال امتحان پس دادنيم. اينم يه امتحانه فراموش نكن.
اميد كه اين امتحان سخت نباشه.
نميدونم چرا تلفنمو جواب ندادي. ولي از خدا ميخوام كه خودت بهت زنگ بزني و بهم بگي كه همه چي رو به راهه..
اگه از دست ما هم كاري بر مياد، تعارف نكن
2. Shima M. | آگوست 20, 2008 at 5:16 ق.ظ
Zohre joon,
I know how difficult this must be for you and your family. What I am feeling right now is hard to put into words.You are in my thoughts and prayers.