دزدی در روز روشن
در دانشگاه برای کاری کلاسی مقاله ای را آماده کرده بودم که استاد مربوط به اون درس که ظاهرا تا اون لحظه در مورد موضوعی که من کار کرده بودم حتی مطلبی هم نشنیده بودند، کاملا از موضوع استقبال کرده و از من خواستند که وقت بیشتری برای اون مقاله اختصاص بدم تا بشه اون کار رو برای چاپ در یک از نشریات کتابداری ارسال کرد. من دوباره شروع به کار بر روی اون مقاله کردم و استاد محترم هم اظهار داشتند که مقاله را با آشناهایی که دارند در یکی از نشریات معتبر منتشر خواهند کرد. من در دیدارهایی که با ایشون داشتم پیگیر اینکه کار انتشار مقاله به کجا رسید بودم و ایشون هم حتی گفتند که این مقاله برای چاپ در یکی از نشریات معتبر اکسپت گرفته . از اون زمان تقربیا بیشتراز یک سال گذشته و من منتظر بودم که بلاخره این کار منتشر خواهد شد. ولی در کمال تعجب چند روز پیش در وبگردی در یکی از نشریه های علمی – پژوهشی میان رشته ای به مقاله ای با عنوانی شبیه به عنوان مقاله مذکور برخوردم که از قضا اسم استاد بزرگوارم به همراه نام یکی دیگر از بزرگان رشته کتابداری (بدون ذکر نام من) در پای این مقاله بود، در صورتی که ایشون حتی یک ویرایش کوچیک هم بر روی این کار انجام نداده بودند و فقط و فقط کمی کلمات عنوان رو جابجا کرده بودند … در حالی که هاج و واج مونده بودم واقعا تاسف خوردم به خاطر واژه گرانمایه ” استاد ” ، که هستند کسانی که ارزش اونو نمی دونن و به بهایی اندک اونو می فروشن . افرادی که دوست دارند به هر نحوی که شده ترقی کنند حتی با زیر پا گذاشتن حق و حقیقت ، حتی با زیر پا گذاشتن حقوق دیگران.
من اسمی از این دو استاد بزرگوار نمی برم چون فکر می کنم شان و مقام یک استاد خیلی بالاتر از این حرفهاست حتی اگر خودشون واقف به اون شان و مقام نباشند. ولی نمی دونم اسم اینکار رو چی میشه گذاشت؟ در حال مودبانه شاید گفت عدم رعایت حق مولف ، و اگر با هم تعارف نداشته باشیم و نخوایم با کلمه ها بازی کنیم، دزدی در روز روشن!
- همین مطلب در وبلاگ گروهی کتابداران ایران و نظرات سایر کتابداران
8 comments دسامبر 27, 2008
اسامی پذیرفتهشدگان آزمون استخدامی کتابداری از این هفته اعلام میشود
به نقل از سایت بازار کار اسامی بیش از 400 پذیرفتهشده آزمون استخدامی کتابداری اوایل سال جاری از این هفته اعلام میشود .
به گزارش خبرنگار مهر، مصاحبه با پذیرفتهشدگان مرحله اول آزمون استخدامی تمامی استانهای کشور انجام شدهاست و پذیرفته شدگان در استان های تهران، چهار محال و بختیاری، خراسان شمالی، زنجان، سمنان، قم، قزوین، کهکیلویه و بویر احمد، گلستان، لرستان، مازندران و مرکزی مشخص شدند.
اسامی این افراد در هفته جاری و از طریق سایت نهاد کتابخانه های عمومی کشور اعلام می شود اعلام میشود. اسامی پذیرفته شدگان 10 استان دیگر نیز تا اواخر هفته آینده اعلام می شود. پذیرفته شدگان 10 استان باقیمانده نیز تا اواخر هفته سوم آذر ماه اعلام می شود.
پی نوشت: اسامي پذيرفته شدگان نهايي آزمون استخدامي به انضمام افراد رزرو اولويت اول و دوم مربوط به 10 استان
1 comment نوامبر 29, 2008
نیاز به کتابدار
سایت فروشگاه کتاب پارسی نیاز به کتابدار دارد . متقاضیان رزومه خود را به ایمیل mhajiarab@yahoo.com ارسال فرمایند.
1 comment نوامبر 22, 2008
ما همدیگر را دوست نداریم
در ادامه مقاله اي از جعفر محمدي آمده كه خواندنش خالي از لطف نيست:
18 سال پيش من در شركت سوئدى ولوو استخدام شدم. اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يكى از همكارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برميداشت و به محل كار ميبرد. هوا كمى سرد بود و برفى. ما صبحها زود به كارخانه ميرسيديم و همكارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارك ميكرد. در آن زمان، 2000 كارمند ولوو با ماشين شخصى به سر كار ميآمدند.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همكارم گفتم: آيا جاى پارك ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارك ميكنى در حالى كه جلوتر هم جاى پارك هست؟
او در جواب گفت: براى اين كه ما زود ميرسيم و وقت براى پيادهرفتن داريم. اين جاها را بايد براى كسانى بگذاريم كه ديرتر ميرسند و احتياج به جاى پاركى نزديكتر به در ورودى دارند تا به موقع به سركارشان برسند. تو اين طور فكر نميكني؟»
اين ، خاطره اي بود كه چندي پيش يكي از دوستان در ايميلي برايم فرستاد.
وقتي براي اولين بار اين خاطره را خواندم ،آنچه بيش از هر چيزي در آن برايم رنگ و معنا داشت ، حس دوست داشتن و احترام نسبت به يكديگر بود كه در اين چند سطر و البته در رفتاري كه حكايتش را خواندم ، موج مي زد.
اندكي بعد اما ، وقتي به ياد ادعاهاي خودمان در باب هم نوع دوستي و احترام به ديگران و عشق ورزي و اين قبيل شعارها افتادم و البته رفتارهاي متناقض مان را هم به ياد آوردم ، حسرتي بزرگ بر وجودم نشست .
اينك براي “يافتن درد ، جست وجوي درمان” كه “چرا پيش نمي رويم؟” ، مي توانم با اين گزاره را هم در ميان موانعي تعريف كنم كه حركت ما را كند و بسيار كند مي كند :« ما دوست داشتن همديگر را فراموش كرده ايم و به يكديگر احترام نمي گذاريم.»
ناراحت نشويد و به روحيه لطيف! ايراني تان برنخورد! فقط كافي است به دشنام هايي كه در طول روز رانندگان ايراني به همتايان خود و به عابران مي دهند به يادتان بياوريد تا ببينيد كه دوست داشتن و احترام گذاشتن تا چه اندازه در رفتارهاي ما نهادينه شده است.
يا كافي است براي انجام كاري كه پروسه اداري خاصي هم ندارد ، به اداره اي برويد تا ببينيد اساساً به شما به عنوان يك انسان ذي شعور داراي شخصيت فردي و اجتماعي نگاه نمي شود چه رسد به اين كه ” آن ور ميزي” به احترام يك انسان ، بخواهد تحركي به خرج دهد و كاري كه مي تواند در همين ساعت انجام دهد را به فردا و فرداها موكول نكند!در حالي كه اگر دوست تان داشت و براي تان به عنوان يك شهروند احترام قائل بود ، به خود اجازه نمي داد يك انسان را “سر بدواند“.
اجازه بدهيد خاطره اي از يكي از استادان ايراني دانشگاه در استراليا را براي تان باز گو كنم.
اين استاد دانشگاه مي گفت: براي شركت در كنفرانسي راهي آمريكا بودم كه به ناگاه در فرودگاه سيدني يادم آمد كه يك كار اداري بسيار مهم را كه زمانش در حال سپري شدن بود را انجام نداده ام .
از يك طرف ساعتي بعد بايد پرواز مي كردم و از طرف ديگر اگر آن كار اداري انجام نمي شد زيان سختي نيز متوجه من مي شد.
در حالي كه هيچ اميد نداشتم ، به اداره مربوطه تلفن زدم و مشكل را گفتم.
كسي كه جواب مرا مي داد ، وقتي متوجه وضعيت من شد ، گفت:ما سعي مي كنيم كارتان را انجام دهيم ؛ چند دقيقه ديگر تماس بگيريد تا نتيجه را بگويم.
… وچند دقيقه ديگر وقتي دوباره تماس گرفتم ، همان كارمند كه مرا در عمرش حتي يك بار هم نديده بود، گفت: نگران نباشيد ،كارتان انجام شد.سفر به خير!
آن كارمند استراليايي ، اين تبعه ايراني را هرگز ملاقات نكرده بود، وظيفه اي هم براي پيگيري يك تماس تلفني نداشت و مي توانست مثل بسياري از ماها بگويد: بايد خودتان بياييد ، مشكل خودتان است و تلفن را قطع كند ولي چه چيزي باعث شد آن رفتار انساني را از خود بروز دهد؟ شايد پاسخ هاي متعددي براي اين پرسش وجود داشته باشد ولي محوري ترين پاسخ اين است: او به هم نوع خودش احترام قائل بود و مثل خيلي از ماها به ارباب رجوع به چشم يك “مزاحم” يا در مواردي يك “طعمه” نگاه نمي كرد بلكه او را به چشم انساني مي ديد درست مانند خودش.
يك مثال ديگر مي زنم كه اتفاقاً مثل ماجراي اول اين نوشتار ، پاركينگي است.
در تهران ، پيدا كردن جاي پارك در بسياري از موارد ، يك مشكل جدي و همگاني است .
اگر دقت كرده باشيد ، حتماً با اين مورد مواجه شده ايد كه بسياري از شهرونداني كه خودروهاي خود را در خيابان ها پارك مي كنند ، اگر بتوانند و شرايط اجازه دهد ، به گونه اي آن را پارك مي كنند كه خروج از محل پارك برايشان “بسيار آسان” شود و نيازي به جلو و عقب بردن چند باره اتومبيل نباشد ؛ بنابراين اگر فضا فراهم باشد ، در جايي كه مي توان به طور استاندارد دو خودرو را پارك كرد ، خودرويشان را به گونه اي پارك مي كنند كه نه در پشت و نه در جلوي آن نمي توان خودرويي را پارك كرد.
اين در حالي است كه همان راننده ، به خوبي مي داند كه چند دقيقه بعد ، يك انسان ديگر در همان مكان نياز به پاركينگ خواهد داشت ولي چون به اصطلاح”خر خودش از پل گذشته است” ديگر به نفر بعدي فكر نمي كند زيرا او را دوست ندارد و هيچ احترامي هم برايش قائل نيست.
در توليد و صنعت هم وضع مشابهي حاكم است.
مثال مي زنم: اگر مدير تصميم گير خودروساز ما ، براي مشتري اش به عنوان يك انسان احترام قائل بود ، هرگز به خود اجازه نمي داد به بهانه كاستن از قيمت، ايمني خودروهاي توليدي اش را با برداشتن لوازمي مانند كيسه هوا و ترمز ABS به حداقل ممكن برساند (و در همان حال به بهانه هاي ديگر بر قيمت همان خودرو بيفزايد.)
بسياري از خودروهاي خارجي كه در ايران مونتاژ مي شوند ، بر خلاف مشابه هاي آن سوي آبي شان ،اين تجهيزات ايمني را ندارند و معلوم نيست تا كنون چند انسان از رهگذر اين بي احترامي به انسان ، جان خود را از دست داده اند.
اين قبيل مسائل بيش از آن كه ريشه هاي اقتصادي و حتي مديريتي داشته باشند ، دلايل شناختي دارند و از اين واقعيت ساده نشأت مي گيرند كه مديران هم به عنوان بخشي برخاسته از همين جامعه ما ، دوست داشتن مردم و احترام به انسان ها را فراموش كرده اند.
ما اگر همديگر را به طور واقعي و بر مبناي باور هاي خالص انساني دوست داشته باشيم و به همديگر از صميم قلب احترام بگذاريم ، سمت و سوي بسياري از رفتارهاي ما تغيير خواهد كرد.
اگر همديگر را دوست داشته باشيم، از معلم مدرسه گرفته تا استاد دانشگاه ، همه شاگردانشان را مانند فرزندان خود خواهند ديد و نتيجه آموزش ها بسيار دگرگون خواهد بود.
اگر همديگر را دوست داشته باشيم ، هيچ رستوراني غذاي آلوده به ما نخواهد داد و هيچ پزشكي ، فقط براي حق ويزيت ، نبض بيمار رانخواهد گرفت ، هيچ كارگري كم كاري نخواهد كرد
————————————————-
حال اين بحث رو اگر در زمينه كاري خودمان در نظر بگيريم به عنوان كتابدار و اطلاع رسان و ارتباط با مراجعان خودمان شايد به نتايج جالبي برسيم.من بارها شده كه بدون اينكه بيان كنم كتابدار هستم وارد كتابخانه اي شدم و سوالي رو از كتابدار پرسيدم.سوالي كه از قبل جواب اون رو ميدونستم.ولي اين كار رو براي اينكه سواد كتابدار رو بسنجم انجام ندادم بلكه ميخواستم طرز برخورد و رفتار با مراجعان رو ببينم.در خوشبينانه ترين حالت 80 درصد از اين تجربه من راضي كننده نبود.و اون 20 درصد هم بيشتر در محيطهاي آكادميك و دانشگاهي بود.دوستي ميگفت فقر که از در وارد شه ، عشق از پنجره خارج ميشه .و ميگفت هر كس به اندازه حقوق و احترامي كه در جامعه داره كار انجام ميده!!
مثال هاي بسياري را مي توان در ادامه اين بحث آورد كه اگر به اطراف مان دقت كنيم ، آنها را به چشم خواهيم ديد و از اين رو ، بحث را به همين جا ختم مي كنم : «ما ، تا ياد نگيريم كه همديگر را دوست داشته باشيم و براي هم احترام متقابل قائل نشويم ، پيشرفت نخواهيم كرد ، چون ، زاويه ديد ما به انسان ، يكي از مهم ترين تعيين كنندگان مسير حركت است.»
منبع : ایمیل آقای مجید الله بخش به گروه بحث کتابداری ایران
4 comments نوامبر 3, 2008
کتابداران در مسابقه 101
بعد از فراخوان انجمن علمی کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی برای شرکت در مسابقه 101 با هدف شناسوندن رشته کتابداری و اطلاع رسانی به جامعه و اعتلای جایگاه این رشته ما هم در این مسابقه شرکت کردیم و همین پنج شنبه گذشته برای ضبط این مسابقه رفتیم ، در کل اقدام جالبی بود که از طرف انجمن صورت گرفته بود و جای تشکر داره و خود مسابقه هم رقابت خوبی بود ولی از اونجایی که طبق هماهنگی های به عمل آمده می دونستیم که جوایز رد و بدل شده حالت صوری دارند و عملا هیچ جایزه ی واقعی درکار نیست خیلی هیجان نداشت. مسابقه برای 2 شب ضبط شد و احتمال زیاد هفته کتاب و کتابخوانی پخش خواهد شد.
پی نوشت 1 : نفراتی که جلو میرن و حالت سرگروه دارند هیچ فرقی با بقیه ندارند و فقط خودشون داوطلب میشن و فقط باید پوشش مناسب رو داشته باشند.
پی نوشت 2 : این مسابقه جایزه که نداشت ولی نهار مهمان انجمن کتابدار پزشکی بودیم.
پی نوشت 3 : هر گروهی که برای این مسابقه میرن باید مبلغ ده میلیون به حساب صدا وسیما واریز کنن و از اونجایی که انجمن کتابداری پزشکی یک نهاد فرهنگی محسوب میشه با تلاش های انجمن این مبلغ از کتابداران دریافت نشده بود. جایزه ها هم بر عهده خود نهادها و سازمان هاست!!!
2 comments اکتبر 18, 2008
اعلام نتایج نهایی استخدام کتابداران
به اطلاع دوستانی که در آزمون استخدامی نهاد کتابخانه های عمومی شرکت کرده اند می رساند نهاد کتابخانه های عمومی در حال اعلام نتایج نهایی آزمون استخدامی خود در استان های مختلف است. شنیده ها حاکی از آن است نتایج استان های قم و چهار محال و بختیاری اعلام شده است. البته اعلام که نه؟
در این استان ها اسامی افراد گزینش شده نهایی به صورت لیستی به استان مربوطه ارسال شده است . جالب آنکه با این لیست همانند اسرار مهم نظامی و مملکتی برخورد می شود و شما به هیچ وجه قادر به اطلاع از اسامی افراد منتخب نیستید. در صورت پافشاری برای اطلاع از نتیجه آزمون نیز با این جواب مواجه می شوید که برای ما لیستی آمده که اسم شما در آن نیست!
پی نوشت : متن بالا ایمیل خانم تقی یار به گروه بحث کتابداری ایران است که عینا اینجا نقل شده است.
4 comments اکتبر 15, 2008
تشکر
غم از دست دادن عزیزان همیشه سخت و طاقت فرسات، ولی ابراز همدردی شما دوستان خوبم، موجب تسلی خاطرم بود . برای همین از تک تک دوستانم که به هر نحوی ابراز همدردی کردن ممنونم .امیدوارم در شادیهاتون جبران کنم.
6 comments سپتامبر 20, 2008
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم …
روزگار دانشجویی هم اتاقی داشتم که دانشجوی سالهای آخر پزشکی بود ، همیشه از اتفاقاتی که در بیمارستان می افتاد برامون تعریف میکرد وعقیده داشت هشتاد درصد مرگ بیماران در بیمارستانها ناشی از بی توجهی ها ی کادر بیمارستان و گاهی وقتها کمبود امکاناته. مثلا می گفت کپسول های اکسیژن بالای سر مریض که همیشه باید پر و آماده باشه به خاطر کمک کاری و بی توجهی کادر بیمارستان بعد از اینکه مریض به اکسیژن نیاز پیدا می کنه برای پر شدن میره که این خودش تقریبا نیم ساعت وقت می گیره و اگر مریض حالش وخیم باشه خب معلومه چه اتفاقی می افته!! اونوقتها ناراحت میشدم ولی هیچوقت پی به عمق فاجعه نمی بردم تا اینکه همین چند روز پیش این مطلب به عینه برای خانواده ما اتفاق افتاد و در اثر یکی از این بی توجهی ها همسر برادرم رو از دست دادیم. اگر چند پست قبلی رو خونده باشین می دونین که برادرم همراه خانواده اش تقریبا بیست روز پیش تصادف کردند ودر این حادثه همسر برادرم قطع نخاع و دخترش خونریزی مغزی کرد و الان هم با وجود بهبودی نسبی هنوز در کماست.
هدفم از این حرفها درآوردن اشک کسی یا ناراحت کردن کسی نیست. ولی دوست دارم چیزی رو که در این مدت دیدم بنویسم شاید جرقه ای باشه برای جلوگیری از این دست اتفاقات و بیدار کردن وجدان های خفته .
اول از شیوه اعزام بیمار خونریزی مغزی از یک شهر به شهر دیگه بگم که بیمار خونریزی مغزی رو همونطور بدون هیچ محافظی انداختند رو تخت آمبولانس ، من که همراه بودم نمی دونستم تعادل خودمو رو صندلی حفظ کنم یا دو دستی برادر زاده امو نگهدارم که از روی تخت نیوفته پایین ! خود مریض هم که بی تابی وبیقراری می کرد اینا رو به اون وضعیت اضافه و قضاوت کنید.
بعد از پذیرش برادر زاده ام در بیمارستان تازه تاسیس موسوی شهر زنجان، در آی سی یو بستری شد و من به جز وقت ملاقات از پشت شیشه نمی دیدمش تا دو هفته بعد که آوردنش بخش مغز واعصاب. و همسر برادرم که بخش زنان این بیمارستان بستری شد، و متاسفانه کادر پرستاری این بخش هیچ بویی از صفات فرشته خویی که برای پرستاران ترسیم میشه رو نداشتند، یعنی در این مدت حتی در سخت ترین شرایط و بدترین وضعیت هم که به کمکشون نیاز داشتیم حاضر نمی شدن بیان بالا سر مریض ومی گفتن ما در وقت مقرر به مریضتون سر میزنیم ! که ما هم مثل سایر بیماران به این وضعیت زود عادت کردیم و سعی می کردیم تا حد امکان مزاحم استراحت شبانه و روزانه کادر زحمت کش پرستاری نباشیم و سعی می کردیم با خارج از بیمارستان تماس بگیریم و از اطلاعات پزشکی اطرفیان و یا گاهی اوقات کمک بهیاران و خدمه بخش که بمراتب وظیفه شناس تر بودند استفاده کنیم. این شرایط ادامه داشت تا وقتی که مهره شکسته همسر برادرم مورد عمل جراحی قرار گرفت و بعد از عمل جراحی که بنا به گفته پزشک معالجش امیدوار کننده و رضایت بخش بود به همون بخش برگردونده شد ! بعد از عمل متوجه شدیم که همسر برادرم پاهاش گاهی وقتها یه حسهایی رو متوجه میشه و از این بابت خیلی خوشحال بودیم، تا اینکه ایشون به تدریج حالش رو به وخامت گذاشت و پزشکشون گفتن که به خاطر داروی تزریق شده بعد از عمل سیستم ایمنی بیمار به شدت ضعیف شده و ریه اش عفونت کرده و آنتی بیوتیک تجویز کردن ، بعد از اون تب همسر برادرم تا چهل درجه بالا رفت و اون شب ما هر چقدر از کادر پرستاری خواهش کردیم که ایشونو به بخش مراقبتهای ویژه منتقل کنن یا با پزشکشون تماس بگیرن زیر بار نرفتن که نرفتن و گفتن که بیمار آنتی بیوتیک هاشو خورده و حالش بهتر میشه و حتی آدرس یا شماره تلفن دکتر رو به برادرم ندادن که خودش بره دکترو بیاره. و صبح وقتی که تبش به چهل و سه درجه رسیده بود وهوشیاریش دیگه خیلی پایین اومده بود، به بخش مراقبتهای ویژه منتقلش کردن و بعد از اون حالت کما و کمتر از بیست و چهارساعت بعد فوت کردن . حالا شما قضاوت کنید بیماری که همچین عملی رو پشت سر میزاره نباید حداقل یکشب در آی سی یو تحت مراقبت باشه؟؟ چرا کادر پرستاری این بخش کمترین احساس مسوولیت و دلسوزی رو در قبال بیمارانشون نداشته و ندارن؟؟؟ در مدت این بیست روز بارها شاهد بودم بیمارانی رو که به کمک فوری نیاز داشتن و کسی به دادشون نرسید. اگر فقط در مورد کادر پرستاری این بخش حرف می زنم به خاطر اینه که نمی خوام بی انصاف باشم چون در بخش مغز واعصاب که برادر زادم بستریه اوضاع کمی بهتره و کادر دلسوز تری داره که به وقت نیاز حالا با کمی تاخیر ولی بلاخره بالا سر مریض حاضر میشن و به دادش میرسن .
حالا تنها یک حسرت و یک داغ بزرگ رو دل ما مونده بعلاوه یک سوال بی جواب، جواب علی شش ماهه رو وقتی بزرگ بشه و زهرای پنج ساله رو بعد از اینکه از کما خارج بشه چه کسی می خواد بده …؟
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم … خدا حافظ ای نوبهار همیشه …
26 comments سپتامبر 6, 2008
نمایهسازی و رتبهبندی اشیای محتوایی
دیروز بعد از مدتها در نشست ماهانه انجمن شرکت کردم. سخنران این ماه آقای طاهری از همکلاسیهای سابق من بودند. سخنرانی ایشون برگرفته از پایان نامه کارشنا سی ارشدشون بود و بیشتر از یکسال رو این موضوع کار کرده بودند. از نظر من سخنرانی خیلی خوبی بود. عنوان و چکیده این سخنرانی به قرار زیر هست:
عنوان : بررسی تطبیقی کیفیت نمایهسازی و رتبهبندی اشیای محتوایی حاوی عناصر فرادادهای هسته دوبلین و مارک 21 توسط موتورهای کاوش عمومی
چكيده سخنراني:
پژوهش حاضر با هدف تبیین کیفیت نمایه سازی و رتبه بندی اشیای محتوایی حاوی عناصر فرادادهای هسته دوبلین و مارک 21 مبتنی بر زبان نشانه گذاری گسترش پذیر (XML) توسط موتورهای کاوش عمومی، و مقایسه آنها با یکدیگر به روش تجربی انجام شد. جامعه پژوهش را صد شیء محتوایی مبتنی بر XML در قالب دو گروه، گروه اول حاوی پیشینههای فرادادهای هسته دوبلین، و گروه دوم حاوی پیشینههای فرادادهای مارک 21 که بر روی دو حوزه فرعی اینجا و اینجا انتشار یافته بودند، تشکیل میدادند. حوزههای فرعی مورد مطالعه به موتورهای کاوش انتخابی، موتورهای کاوش گوگل و یاهو، معرفی شدند. کیفیت نمایه سازی پیشینههای فرادادهای درج شده در اشیای محتوایی، و تفاوت نمایه سازی و رتبه بندی آنها در قالب پنج پرسش و چهار فرضیه بررسی گردید، و نتایج با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفتند. یافتهها حاکی از آن است که تغییر بستر نحوی پیشینههای فرادادهای، نتایجی متفاوت با پژوهشهای پیشین نشان میدهد. بر اساس یافتهها، رویکرد نمایه سازی مدارک مبتنی بر XML و برچسب “فرا” توسط موتورهای کاوش مهم وب نیز تعیین گردید. در پایان، برتری دو طرح فرادادهای هسته دوبلین و مارک 21 مبتنی بر زبان نشانه گذاری گسترش پذیر (XML) نسبت به یکدیگر، از لحاظ دسترس پذیری (کیفیت نمایه سازی و رتبه بندی) توسط موتورهای کاوش عمومی، به عنوان پاسخ آخرین پرسش پژوهش، مشخص شد.
Add comment سپتامبر 2, 2008
