نای نوشتن ندارم …

اوت 19, 2008 at 2:54 ب.ظ. 2 دیدگاه

خدای من خواهش می کنم حرفامو بشنو، کمکم کن …

جمعه خونین

Advertisements

Entry filed under: روز نوشت.

دعوت به مصاحبه ی پذیرفته شدگان استخدامی کتابداران نمایه‌سازی و رتبه‌بندی اشیای محتوایی

2 دیدگاه Add your own

  • 1. ناديا  |  اوت 20, 2008 در 5:08 ق.ظ.

    زهره جان سلام
    منم ناي نوشتن ندارم. دستام داره مي‌لرزه. چقدر خوشحال شدم از اينكه گفتي كارت درست شده.. ولي حيف كه عمر خوشحاليه هميشه طولاني نيست.
    زهره جان… اميدوارم كه زهرا و مادرش خيلي زود برگردند پيشتون. به هر حال اميدتو از دست نده. هنوز هيچ اتفاقي نيفتاده.
    مي‌دوني و مي دونم كه بخشي از اين حرفها دلداري دادنه ولي اگه دوستات دارن بهت دلداري مي‌دن يعني اينكه بهت روحيه ميديم تا از خداي مهربون بخواي كه تنهات نذاره. ديگه خدا كه دلداري دادن نيست.
    بخوايم يا نخوايم همه در هر لحظه در حال امتحان پس دادنيم. اينم يه امتحانه فراموش نكن.
    اميد كه اين امتحان سخت نباشه.
    نمي‌دونم چرا تلفنمو جواب ندادي. ولي از خدا مي‌خوام كه خودت بهت زنگ بزني و بهم بگي كه همه چي رو به راهه..
    اگه از دست ما هم كاري بر مياد، تعارف نكن

    پاسخ
  • 2. Shima M.  |  اوت 20, 2008 در 5:16 ق.ظ.

    Zohre joon,
    I know how difficult this must be for you and your family. What I am feeling right now is hard to put into words.You are in my thoughts and prayers.

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


تعداد بازدید کنندگان

  • 57,708 آمار